گروهى از نويسندگان
حق اليقين شبسترى 25
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
و بضدّها مبين الاشياء موجودى ديگر يعنى ممكن موجود نموده شود به مثابه عكس آينه كه چون نموده در مظهر از وجه نمود عين نمود نيست من حيث هو چنان كه گفته شده و از كثرت نمود بحسب امر خارجى كثرت در بود لازم نيايد كه نمودى كه غير بود است عين بود نيست ( إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ و إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ الآن ) خاتمة ) ظهور مرتبه وحدانيت در اعداد فردانيت است يعنى مرتبه عدد ثلاثه جامع زوجيت است و فرديت و در اين مقام بحثهاى شريفست كه شمّهء از آن نموده مىشود ( وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى ) باب پنجم در ممكن الوجود و كثرتست حقيقت ممكن امريست اعتبارى كه عقل بر وفق خويش از ادراك وجود و عدم بهم در ذهن تركيب كند و چون به نهايت طور خويش رسد كه مبدا طور كشف است حكم كند بر آنكه اعتبار يا ترا در خارج وجودى نيست ( إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ حقيقت جسم و جسمانيات از جواهر و اعراض به جملگى از امور اعتباريهاند كه به حقيقت وجود خارجى ندارد ( كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً ) حقيقت چون وحدت حقيقى متعين شد نقطه گشت و از سرعت اقتضاء تجدد و تعين متناسبه